ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

170

معجم البلدان ( فارسى )

و در رماح ياد شده است . حرهء سليم [ ح ر ر ى س ل ] كه او سليم پسر منصور پسر عكرمه پسر خصفه پسر قيس پس عيلان است . [ 249 ] بو منصور گويد : « حرة النار » از آن بنى سليم است و آن را « ام صبار » گويند و در آنجا معدن دهنج هست و آن سنگى است سبز كه مانند معدنهاى ديگر آنجا بيرون آورده مىشود . بو منصور گويد : « حرة ليلى » و « حرة شوران » و « حرة بنى سليم » در بلنديهاى نجد است و اين شعر به گواه آرد كه از آن بشر پسر بو خازم است : معالية لا همّ إلا محجّر * و حرة ليلى السهل منها فلوبها « 1 » حرّهء شرج [ ح ر ر ى ش ] با جيم پايانين : در جاى خود در حرف شين ياد شده است . ابن مقبل چنين مىسرايد : زارتك من دونها شرج و حرّته * ما تجشّمت من دان و لا أون « 2 » حرّهء شوران [ ح ر ر ى ش ] با الف و نون پايانين : عرام گويد : « عير » نام دو كوه سرخ فام است سمت راست تو هنگامى كه براى رفتن به مكه به بطن عقيق وارد شوى . و سمت چپ تو « شوران » است كه نام كوهى است مشرف بر « سد » . حرّهء ضارج [ ح ر ر ى ر ] با ضاد نقطه دار : ضارج در جاى خود ياد خواهد شد و ابن فارس « حرة ضارج » را ياد كرده و اين شعر را از بشر بن ابى حازم به گواه آورده است : بكلّ فضاء ، بين حرة ضارج * و خلّ الى ماء القصيبة موكب « 3 » او مىگويد : « اثلة ضارج » نيز به آن گفته‌اند . حرهء ضرغد [ ح ر ر ى ض غ ] با ضاد و غين نقطه‌دار : در كوههاى طى است . بن انبارى « 4 » گويد : « ضرغد » از سرزمين غطفان است . و گويند ضرغد گورستانى است . بنا به گفته اول منصرف خواهد بود و بنا بر نظر دوم غير منصرف است . او از عامر بن طفيل اين شعر را به شاهد آورده است كه : فلأبغينّكم قنا و عوارضا * و لأوردنّ الخيل لابة ضرغد « 5 » نابغه نبا بر برخى روايتها چنين سروده است : يا عام ! لم أعرفك تنكر سنّة * بعد الذين تتابعوا بالمرصد لو عاينتك كماتنا بطوالة * بالحرورية ، أوبلابة ضرغد لثويت في قدّ ، هنالك ، موثقا * في القوم ، أو لثويت غير موسّد « 6 » لابه و حرّه يك معنى دارند . حرّهء عبّاد [ ح ر ر ى ع ب ب ] حرّه‌اى پائينتر از مدينه « 7 » . عبيد الله پسر ربيع چنين مىسرايد : [ 250 ] إلى اللّه اشكو أنّ عثمان جائر * عليّ ، و لم يعلم بذلك خالد أبيت كأنى ، من حذار قضائه * بحرّة عبّاد سليم الأوساد تكلّفت اجواز الفيافى و بعدها * اليك و عظمي خشية الموت بارد « 8 »

--> ( 1 ) . او به سوى بلندى مىرفت و هدفى جز رسيدن به محجر كه بخشى از يمامه است نداشت . اين شعر در چ ع 4 : 423 : 17 ، 2 : 251 : 17 تكرار شده است . ( 2 ) . شرج و حره آن از تو ديدار كردند و تو از دور و نزديك سخت نگرفتى . ( 3 ) . در فضاى ميان حرهء ضارج و آب « قصيبه » موكبهائى هست . ( 4 ) . متن : انبار ، تصحيح از كتابنامه در پيشگفتار منزوى . ( 5 ) . شما را در « قنا » و « عوارض » خواهم بست و سواران به لابهء ضرغد خواهم آورد . چ ع 4 : 179 : 9 ، 3 : 740 : 15 . ( 6 ) . اى عامر ! نمىدانستم كه سنت شكنى هم مىكنى . اگر چشمهائى كه مادر « حروريه » يا در « لابهء ضرغد » گذاشته‌ايم ترا مىديدند در آنجا دست بسته يا نبسته دفن مىشدى . ( 7 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 110 . ( 8 ) . از ظلم عثمان به خدا شكوه مىكنم كه خالد از اين ستم خبر ندارد . شبها من از ترس او در « حرهء عباد » لرزانم و بيابانگردى مىكنم ! استخوانهايم از ترس مرگ سرد شده است . اين شعر در چ ع ج 1 ، ص 491 ، س 20 نيز هست .